آزادي اگزيستانسياليستي
استاد مرتضي مطهري در كتاب انسان كامل به نقد و بررسي مكتب اگزيستانسياليسم در زمينه آزادي انسان پرداختهاند كه در اينجا به مختصري از آن اشاره ميشود.
اين مكتب معيار كمال انساني و در واقع جوهر انسان و ارزش ارزشهاي انسان را آزادي ميداند و معتقد است كه انسان تنها موجودي است كه در اين عالم، آزاد آفريده شده است؛ يعني محكوم هيچ جبر و ضرورت و تحميلي نيست. و به تعبير قدما انسان در عالم خلقت يك موجود مختار است نه يك موجود مجبور، و به تعبير بعضيها غير انسان هر چه هست مجبور است؛ يعني تحت تأثير جبري يك سلسله علل و معلولات است، ولي انسان مجبور نيست و او را هيچگونه جبر علي و معلولي اداره نميكند.21
اينجا آزادي به معني آزادي فلسفي را مطرح ميكند: انسان، آزاد و مختار آفريده شده است و حتي انسان سرشت خود را بايد به خود بدهد. بعد ميگويد: هر چيزي كه بر ضد آزادي و منافي با آن باشد، انسان را از انسانيت خارج و او را بيگانه از انسانيت ميكند.22
نقش اعتقاد به خدا در سلب آزادي از ديدگاه اين مكتب
اين مكتب ميگويد انسان بايد «آزاد مطلق» باشد. به همين دليل گروهي از اگزيستانسياليستها معتقدند كه اعتقاد به خدا از دو نظر با اين مكتب سازگار نيست؛ اول اينكه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به قضا و قدر است و اعتقاد به قضا و قدر، هم مستلزم اعتقاد به جبر و هم مستلزم اعتقاد به طبيعت ثابت بشري است. چون اگر خدايي وجود داشته باشد بشر بايد در علم آن خدا يك طبيعت معين داشته باشد و «لامتعين» نخواهد بود. پس قضا و قدر و در نتيجه جبر بر انسان (حاكم ميشود) و ديگر اختيار و آزادي ندارد. پس ما چون آزادي را قبول كردهايم، خدا را قبول نميكنيم. ثانياً قطع نظر از اينكه اعتقاد به خدا با اعتقاد به آزادي (به عقيده اينها) منافي است، اعتقاد به خدا مستلزم ايمان به خداست و ايمان به خدا يعني تعلق و بسته بودن به خدا و حال آنكه اين برخلاف آزادي است؛ خصوصاً اگر اين تعلق، اعتقاد به خدا باشد. چون بستگي به خدا فوق همه بستگيهاست.
درباره اين مكتب از دو جنبه ميشود بحث كرد: يكي اينكه اعتقاد دارند كه اعتقاد به خدا منافي با آزادي و اختيار است و اين يك اشتباهي است كه كردهاند. اينها قضا و قدر را نشناختهاند و الا اعتقاد به قضا و قدر آنچنان كه در معارف اسلامي هست، به هيچ وجه با آزادي و اختيار انسان منافي نيست.
اشكال دوم اين مكتب در اين است كه گفتهاند تعلق و وابستگي به هر چه باشد ضد آزادي انسان است. آزادي اگر به اين مرحله برسد كه انسان حتي از غايت و كمال خودش آزاد باشد، اين نوع آزادي از خودبيگانگي ميآورد. اين نوع آزادي است كه بر ضد كمال انساني است
هدف این وبلاگ در ارتباط با دانشجویان رشته های بیوتکنولوژی، میکروبیولوژی، ژنتیک، بیوشیمی، سلولی مولکولی و سایر رشته های زیست شناسی میباشد.